مجنون که می شوی ، لیلی شدن را کم می آورم ...
آوای دلت را با کدامین ساز عاشقی می شود نواخت ؟
بند بند وجودم تار می شود ، دلم به لرزه می افتد ! لیلی شده ام ؟

بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در یکشنبه 30 مهر1385 ساعت 20:41 موضوع | لينک ثابت
خوشبختی
...

دیالوگ :
A - گل همیشه بهار
B - مثل چشمه زلال
...
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت 19:23 موضوع | لينک ثابت
چه ضیافتی می شود بودن ِ من و تو ...
من تو را می خوانم ... تو مرا اجابت می کنی ...
من و تو یی ِ زیر باران ... چه ضیافتی ! چه شوری ...
اشکهایم زیر باران گم می شود ... تو اما گل اشکهایم را می چینی ...
و من نگاهت را میدزم ... تو به من لبخند می زنی ... من عاشق لبخندت می شوم ...
تا تو باشي تمام شبهايم قدر است ...
قدر است
قدر
...
نگاهم کن ...الهی
می خواهم نگاهم کنی
می خواهم لبـخنـد بـزنـی
می خواهم عـاشـقـت شوم

دل نوشت :
چون همه جان روید و دل ، همچو گیا ، خاک درت
جان و دلی را چه محل؟ ای دل و جانم که تو یی
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در دوشنبه 24 مهر1385 ساعت 19:9 موضوع | لينک ثابت
ما انا یا رب ...
ما انا یا رب ...
ما انا یا رب ...
دل نوشت :
تو نه چنانی که منم ، من نه چنانم که تویی
تو نه برآنی که منم ، من نه برآنم که تویی
من همه در حکم توام ، تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم ، من کم از آنم که تویی
با همه ، ای رشک ِ پری ، چون سوی من بر گذری
باش ، چنین تیز مران ، تا که بدانم که تویی
دوش گذشتی ز درم ، بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی
چون همه جان روید و دل ، همچو گیا ، خاک درت
جان و دلی را چه محل؟ ای دل و جانم که تویی
چون تو مرا گوش کشان بردی از آنجا که منم
بر سر آن منظره ها هم بنشانم که تویی
مستم و تو مست ز من،سهو و خطا جست ز من
من نرسم ، لیک بدان هم تو رسانم که تویی
زین همه خاموش کنم ، صبر و صَبر نوش کنم
عذر ِ گناهی که کنون گفت زبانم که تویی
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در جمعه 21 مهر1385 ساعت 12:30 موضوع | لينک ثابت

آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشبست
يا رب اين تاثير دولت در كدامين كوكبست
تا بگيسوي تو دست ناسزايان كم رسد
هر دلي از حلقه اي در ذكر يا رب ياربست
كشته چاه زنخدان توام كز هر طرف
صد هزارش گردن جان زير طوق غبغبست
شهسوار من كه مه آيينه دار روي اوست
تاج خورشيد بلندش خاك نعل مركبست
عكس خوي بر عارضش بين كافتاب گرم رو
در هواي آن عرق تا هست هر روزش تبست
من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي
زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهبست
اندر آن ساعت كه بر پشت صبا بندند زين
با سليمان چون برانم من كه مورم مركبست
آنكه ناوك بر دل من زير چشمي ميزند
قوت جان حافظش در خنده زير لبست
دل نوشت :
یا علی ،
ذکر نامت مرهم ِ زخم روزگارم شده ...
مظهر عدالت ، علی ، دلم از بی عدالتی چاه می خواهد ...
مددی فرما ...
« یا علی »

بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت 18:47 موضوع | لينک ثابت
و آغـاز چنين است :
بيـا دوست بـداريـم ...

دل نوشت :
ساده بگم ؟
پاييزو ببين !
پشت هر سبز شدن و شکوفه زدن ، زرد شدن و افتادن و رفتنه ...
شايد دو روز ... شايد يه روز ... شايد لحظه اي بعد ... پاييز بیاد ...
بيا دوست داشته باش همين يه لحظه زندگي رو ...
تـولـد زندگي مبـارک ...
به همین سادگی ...

بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در سه شنبه 18 مهر1385 ساعت 20:30 موضوع | لينک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم ...
تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی قدیر ...
و هو علی کل شی قدیر ...
و هو علی کل شی قدیر ...

دل نوشت :
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در چهارشنبه 12 مهر1385 ساعت 21:19 موضوع | لينک ثابت
روزگاری او را می جستم
خود را می یافتم ،
اکنون خود را می جویم
او را می یابم ،
ای حجت را یاد و انس را یادگار ،
چون حاضری این جستن را به چه کار ؟
الهی !
یافته می جویم ، با دیده ور می گویم ،
که دارم چه جویم ، که می بینم چه گویم ،
شیفته این جست و جویم،
گرفتار این گفت و گویم ،
ای پیش از هر روز و جدا از هر کس ،
مرا در این سور هزار مطرب نه بس .
« مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری »
دل نوشت :
خدایا رها می سازم خویش را تا در پناه تو آرام بگیرم ...
تنهایم مگذار ...
به تو می سپارم این کودک نو پا را ...
رها ... رها ... رها
من
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در شنبه 8 مهر1385 ساعت 20:21 موضوع | لينک ثابت

يادمان باشد زندگي رسم خوشاينديست ...
يادمان باشد در نبنديم به روي سخن زنده تقدير ...
يادمان باشد مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است ...
يادمان باشد بگذاريم كه احساس هوايي بخورد ...
يادمان باشد تنها هستيم ...
ماه بالاي سر اين تنهايي است ...
دل نوشت :
کاش می شد یادمون نره
میشه هر ثانیه از زنده گی رو زندگی کرد ...
میشه دوست داشت همه دوست داشتنیهای دنیا رو ...
میشه فرصت بخشیده شدن رو از کسی نگرفت ...
کاش می شد یادمون نره
آسمون آبیه ،
خورشید گرمه ،
زندگی جاریه ...
کاش می شد یادمون نره
میشه گاهی مهربون بود ...
مهربون
مهربون
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در سه شنبه 4 مهر1385 ساعت 21:7 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

الهی!
محنت من بودی دولت من شدی ،
اندوه من بودی راحت من شدی ،
داغ من بودی چراغ من شدی ،
زخم من بودی مرهم من شدی ،
در جستجوی مرهم ، تو را یافتم ،
بهار ِ آرزویم شدی .
فهرست اصلي
دوستان
دنيــــاي NLP= Neuro Linguistic Programming
صدا و سیمای مرکز فارس
دور جوانی ... دور جوانی
سهراب سپهری
ایران کلیپ
عکاسی
سرزمین
قطره
NPC
پيوندهاي روزانه
خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم
وب نوشت های علی شیروی
هوای خنک استغنا
نازنین جون
نرگسی
فرشته آسمونی
کیمیای من ،کیمیا گر کوچک
شب دلتنگی به قلم آتوسا ...
نوشته هاي پيشين
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY