
ساده مي شد از نگاهش فهميد ... انتظار تو نگاهش موج مي زد ... انگار سالها بود منتظر بود
صبحشو با اميد آغاز مي كرد و اين جمله « هر صبح طلوعيست بر انتظار فرداهاي من ... »
تا حالا شده وقتي خورشيد طلوع مي كنه بهش سلام كني ؟
آره اون با تموم سادگيش هر روز به خورشيد سلام مي كرد ...
هميشه ازهواي ابري دلش مي گرفت ، دلش مي خواست هميشه خورشيد باشه ...
تا هر روز بهش سلام كنه ...
بهش مي گفتم خورشيد هميشه هست ، فقط گاهي پشت ابرها راحت تره ...
مي گفت نه دلم مي خواد برق نگاهشو ببينم ... دلم مي خواد گرماي بودنشو احساس كنم ...
السلام عليك يا نور النور السلام عليك يا منور النور ...
سلام ...
به همين سادگي ...
دل نوشت :
از اول امروز چو آشفته و مستيم
آشفته بگوييم كه آشفته شدستيم
آن ساقي ِ بد مست كه امروز درآمد
صد عذر بگفتيم وزآن مست نرستيم
آن باده كه دادي تو و اين عقل كه ما راست
معذور همي دار اگر جام شكستيم
امروز سر ِ زلف تو مستانه گرفتيم
صد بار گشاديمش و صد بار ببستيم
رندان ِ خرابات بخوردند و برفتند
ماييم كه جاويد بخورديم و نشستيم
وقت است كه خوبان همه در رقص درآيند
انگشت زنان گشته كه از پرده بجستيم
يك لحظه بلانوش ِ ره ِ عشق ِ قديميم
يك لحظه بلاگوي ِ مناجات ِ الستيم
بالا همه باغ آمد و پستي همگي گنج
ما بوالعجبانيم ، نه بالا و نه پستيم
خاموش ! كه تا هستي ِ او كرد تجلي
هستيم بدانسان كه ندانيم كه هستيم
تو دست بنه بر رگ ما ، خواجه حكيما !
كز دست شدستيم ، ببين تا ز چه دستيم
هر چند پرستيدن بت مايه كفر است
ما كافر عشقيم گر اين بت نپرستيم
جز قصه شمس الحق تبريز مگوييد
از ماه مگوييد كه خورشيد پرستيم
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت 20:45 موضوع | لينک ثابت
خیلی بیقرار بود ... انگار به این بیقراری عادت داشت ،
از وقتی بد و خوب رو تشخیص داد ، از وقتی فهمید هدف چیه ، از وقتی برای بدست آوردن
بهترینها تلاش کرد ، بیقراریهاشم شروع شد ...
آره شروع بیقراریها ، شروع بدست آوردن تمام آرزوهای خوبش بود ...
صبر نداشت ، قرار نداشت ، میخواست تمام اون آرزوهای خوبشو یه شبه بدست بیاره ...
میخواست همه پله های زندگی رو اونقدر تند بره که زودتر برسه اون بالا بالا ها ...
ولی اون کسی که همیشه نگاهش بهش بود نمیذاشت ...
همیشه کاری میکرد که آرزوهای خوبشو سخت بدست بیاره ...
اونقدر سخت که قدر همشونو خوب بدونه ...
اینو خودشم میدونست ، ولی گاهی فراموش میکرد ، باز بیقرار میشد ،
باز مهربونترین خدای عالمو از یاد می برد ...
اما اون هیچوقت نگاه مهربونشو دریغ نمیکرد ...
دل نوشت :
معاشران گره از زلف يار باز كنيد
شبي خوشست بدين قصه اش دراز كنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد
رباب و چنگ ببانگ بلند ميگويند
كه گوش هوش به پيغام اهل راز كنيد
بجان دوست كه غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد
ميان عاشق و معشوق فرق بسيارست
چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد
نخست موعظهء پير صحبت اين حرفست
كه از مصاحبت نا جنس احتراز كنيد
هر آنكسي كه در اين حلقه نيست زنده به عشق
برو نمرده بفتوي من نماز كنيد
و گر طلب كند انعامي از شما حافظ
حوالتش بلب يار دلنواز كنيد

بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 20:8 موضوع | لينک ثابت
زندگی اینجوریه دیگه ...
گاهی رفتن لازمه ...
برای اینکه خودتو حتی به خودت ثابت کنی ، گاهی باید حتی از خودت عبور کنی ...
و گاهی توی این رفتنها و گذرکردنها ، چیزهایی رو بدست میاری که مطمئنی اگه میموندی ،
هرگز اون چیزها رو به خواب هم نمی دیدی ...
گاهی آدم منتظر یه اتفاقه ، ولی هر چی منتظر می مونه اون اتفاقه نمی افته ...
بعدش هم میگه قسمت نبود و خدا نخواست ...
یادمه یه بار که گفتم تا ببینیم قسمت چیست ، یه مهربونی اومد گفت :
« مگه نه اینکه ما خلیفة اللهیم ... »
توی دلم گفتم چرا ... ما خلیفة اللهیم ...
اینجوری شد که به اتفاقهایی که باید می افتاد و من منتظر افتادنشون بودم کمک کردم ...
تا بالاخره اون اتفاق افتاد ...
فکر می کنم اینو بهش می گن همت ...
قدیمیها یه چیزی میگفتن ، از تو حرکت از خدا برکت ...
خدائیش حرفاشونو باید طلا گرفت ...
دل نوشت :
من گفتم و یارم گفت ...
گفتیم و سفر کردیم ...
از دشت شقایقها با عشق گذر کردیم ...

به همین سادگی !
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در یکشنبه 19 شهریور1385 ساعت 14:51 موضوع | لينک ثابت
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن ...
دل نوشت :
دل نوشتهایم را سبز می نویسم ...
این روزها عطر حضورت تمام این حوالی را پر کرده ...
هوا هوای توست ... بیا که خیال آمدنت دلمان را هوایی کرده ...
بیا و دلمان را به چراغ نگاهت روشن کن ...
مهدی جان ...

بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در چهارشنبه 15 شهریور1385 ساعت 20:1 موضوع | لينک ثابت

دل نوشت :
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش
وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آئی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
گوش کن پند ای پسر و ز بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید
زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد
آصف صاحبقران ِ جرم بخش ِ عیب پوش
بهار
نوشته شده توسط بهار ِآرزو در چهارشنبه 8 شهریور1385 ساعت 23:43 موضوع | لينک ثابت
از مرز خوابم مي گذشتم،
سايه تاريك يك نيلوفر
روي همه اين ويرانه فرو افتاده بود.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟
در پس درهاي شيشه اي روياها،
در مرداب بي ته آيينه ها،
هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم
يك نيلوفر روييده بود.
گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت
و من در صداي شكفتن او
لحظه لحظه خودم را مي مردم.
بام ايوان فرو مي ريزد
و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟
نيلوفر روييد،
ساقه اش از ته خواب شفافم سر كشيد.
من به رويا بودم،
سيلاب بيداري رسيد.
چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم:
نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود.
در رگ هايش ، من بودم كه ميدويدم.
هستي اش در من ريشه داشت،
همه من بود.
كدامين باد بي پروا
دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد؟
« سهراب سپهری »

نوشته شده توسط بهار ِآرزو در شنبه 4 شهریور1385 ساعت 21:10 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

الهی!
محنت من بودی دولت من شدی ،
اندوه من بودی راحت من شدی ،
داغ من بودی چراغ من شدی ،
زخم من بودی مرهم من شدی ،
در جستجوی مرهم ، تو را یافتم ،
بهار ِ آرزویم شدی .
فهرست اصلي
دوستان
دنيــــاي NLP= Neuro Linguistic Programming
صدا و سیمای مرکز فارس
دور جوانی ... دور جوانی
سهراب سپهری
ایران کلیپ
عکاسی
سرزمین
قطره
NPC
پيوندهاي روزانه
خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم
وب نوشت های علی شیروی
هوای خنک استغنا
نازنین جون
نرگسی
فرشته آسمونی
کیمیای من ،کیمیا گر کوچک
شب دلتنگی به قلم آتوسا ...
نوشته هاي پيشين
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
طراح قالب
POWERED BY